Home Contact Us Forum
 

 

 

 

 

فهرست ها

 

گلستان سخن

   

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز
باشد که بازبينيم ديدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نيکی به جای ياران فرصت شمار يارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درويش بی‌نوا را

آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نيک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغيير کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عيش کوش و مستی
کاين کيميای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آيينه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشيد اين خرقه می آلود
ای شيخ پاکدامن معذور دار ما را

   حضرت موسى عليه السلام قارون را نصيحت کرد که احسن کما احسن الله اليک ، نشنيد و عاقبتش شنيدی .
آنكس كه دينار و درم خير نيندوخت

سر عاقبت اندر سر دينار و درم كرد

خواهى كه ممتع شوى از دين و عقبى

با خلق ، كرم كن چو خدا با تو كرم كرد

عرب مى گويد:
جد ولا تمنن فان الفائدة اليك عائدة
بخشش و منت نگذار كه نگذار كه نفع آن به تو باز مى گردد.
درخت كرم هر كجا بيخ كرد

گذشت از فلك شاخ و بالاى او

گر اميدوارى كز او برخورى

به منت منه اره بر پاى او

شكر خداى كن كه موفق شدى به خير

ز انعام و فضل او نه معطل گذاشتت

كنت منه كه خدمت سلطان كنى همى

منت شناس از او كه به خدمت بداشتت
     
 

ارتباط با ما

 
   
     
  LOGO  
     
     
 

ساعت

   
    جوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفيس است و غبار اگر به فکل رسد همان خسيس . استعداد بی تربيت دريغ است و تربيت نامستعد ، ضايع . خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علويست وليکن چون بنفس خود هنری ندارد با خاک برابر است و قيمت شکر نه از نی است که آن خود خاصيت وی است .
چو کنعان را طبيعت بی هنر بود
پيمبرزادگی قدرش نيفزود
هنر بنمای اگر داری نه گوهر
گل از خارست و ابرهيم از آزر
       
 

تبلیغات سایت

 

بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی

گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است
عيش با آدمی ای چند پری زاده کنی

تکيه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

اجرها باشدت ای خسرو شيرين دهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی

خاطرت کی رقم فيض پذيرد هيهات
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی

کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عيش که با بخت خداداده کنی

ای صبا بندگی خواجه جلال الدين کن
که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی

گروه عربی متوسطه محلات

   
       
  مدیریت گروه    لقمان آهنی به دست حضرت داوود عليه السلام ديد که همچون موم نزد او نرم مى شود و هر آن گونه بخواهد آن را مى سازد، چون مى دانست كه بدون پرسيدن ، معلوم مى شود كه داوود عليه السلام چه مى خواهد بسازد. از او سؤ ال نكرد، بلكه صبر كرد تا اينكه فهميد داوود عليه السلام به وسيله آن آهن ، زره ساخت .


چو لقمان ديد كاندر دست داوود
همى آهن به معجز موم گردد
نپرسيدش چه مى سازى كه دانست
كه بى پرسيدنش معلوم گردد

 
 

 عباس فیروزی

 
     
 

شماره انداز سیستم

 
  [Hit Counter]  
     
   

 

 

 

 

 
     
   
copyright 2007 by mercury

کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه عربی محلات (AGM) است . هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت  تنها با ذکرمنبع بلا مانع می باشد.