| زندگینامه شهید رحمت ا... غضنفری |
![]() |
|
اولین شهید کتابی دیگر از کتابخانه گرانسنگ حماسه برگی از دفترشاعران گمنام وبی ادعّا روایتی نو از قصّه ی نفس گیر عاشقی اثری جاودانه ازنویسنده ی بزرگ،خداوند قلم،ربّ جلیل شهید رحمت ا… غضنفری اوّلین شهید شهرستان محلات همواره در طول تاریخ اوّلین ها مهم بوده اند ودر برگه های این دفتربا خطی پر رنگتر برجسته شده اند.تنها سرانگشت انتخاب خدای دوست است که شهید قصّه ما را پیشتازخبل کثیر عشاق این خطه می سازد.اوّلین در ارادت شاید اوّلین در اخلاق ،رشادت اوّلین در عشق.نام شهید رحمت ا… غضنفری پیش از حضور در جبهه و نائل شدن به درجه رفیع شهادت به واسطه ی نیک نامی اش ورفت وآمدش با خوبان روزگار بر سر زبان ها بوده.پدران ما همگی این نام را به خوبی در خاطر دارند نامی که هر گاه بر زبان می آید لبخندی از مهر بر کنج لبهای ایشان می نشاندو با خود به روزهای دور می برد.روز هایی که در آن شهید غضنفری با اخلاق نیکو و محبت بی دریغ خود هر جستجوگر مشتاقی را به خود جذب می کرد.لبخند پر مهر اودلهای مأیوس و گرفته ی بسیاری را شادمان می کرد وامیدوار.وقتی انسانی به مرحله ی آینه گی می رسد و نور حق را بازتاب می دهد هر نا امید ودلمرده ای با دیدن او روحیه ای تازه می گیرد و خود را به او که متصل به منبأ حیات است پیوند میدهد.آری مردان حق اینگونه اند لازم نیست تا به دنبال دوست گردند بلکه دوست خود آنها را می یابد. دوستی و مهر شمع وجود ایشان را چنان نورانی کرده که هر پروانه ی سرگردانی در دل شب به محض مشاهده خود را با شتاب به آنها میرساند وعاشقانه گردشان به پرواز در می آید.آری شهید غضنفری پیش از آنکه برای همیشه در ازهان ملّت یادش جاودانه گردد در دلهای بسیاری خانه کرده بود.هر چه بیشتر زندگی این دلیر مردان همیشه جاوید هشت سال دفاع مقدّس را ورق می زنیم بیشتر پی به این نکته می بریم که آنها هیچ یک بی دلیل از طرف خداوند متعّال انتخاب نشده بودند و هر یک به واسطه ی داشتن گوهری گرانمایه در وجود بدان پایه از اعلی درجه ی انسانیّت رسیدند که لایق فنای در معبود شدند.مشیت الهی وحکمت ربوی آنهایی را از این دشت گلچین کرد که هر یک به واسته ی زندگی پر بارشان در پناه عبودیّت حق رنگ و عطر وبوی دیگرگونه یافته بودند.به قول حافظ شیرین سخن شاهد آن نیست که مویی میانی دارد بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد شهید رحمت ا… غضنفری در اولین روزهای بهار سال 1335 در روستای طایقان در خانواده ای مومن وزحمت کش چشم به دنیا گشود.ار همان کودکی به واسطه ی هوش و زکاوت خدادادی اش توجه وعلاقه ی همه را به خود جلب کرد. بعد از پایان دوره ی ابتدایی برای ادامه ی تحصیل به شهر مقدس قم مهاجرت کرد.زیارت های پی در پی حضرت معصومه(س) رفته رفته در او حال دیگری پدید آورد و باعث شد تا به آموختن معارف بلند اسلامی علاقه مند گردد.برای همین مقدمات این طرح اولی و صراط مستقیم را در وجود حرم مقدس حضرت معصومه (س) به سرعت فرا گرفت و بعد آرام آرام به واسطه ی هم صحبتی و مجالست با اقوام و بستگان روحانی خود در قم رفته رفته بانظرات حکیمانه و عقاید بلند امام (ره) در زمینه ی انقلاب و نیز تفکرات بلند ایشان در باب اسلام آشنا گردید.انگار نیروی جاذبه ای او را با خود به درون این بحر عمیق معانی وافکار بلند میکشید و او را به دل امواج پر شور این دریا می سپرد امواجی که رفته رفته بلندوبلندتر شدند تا به ساحل امن پیروزی انقلاب وبر پای نظام مقدس جمهوری اسلامی رسیدند وآرام گرفتند.امواجی تشکیل یافته از اقشارو آماده عدالت وآزادیخواه ملّت زمان استخدام درست سالهای 52-51 بود که اعلامیه های روشنگر امام (ره) روح مبارزه وبیدادگری را در وجود این شهید عزیز وبسیاری دیگر زنده کرد وجان ایشان را چنان به تلاطم وجلب وجوش آورد که دیگر حتی برای یک لحظه هم یارای تماشای بیدادگری وخونخواری رزیم دست نشانده ی پهلوی را نداشتند.فریاد عدالتخواهانه وآگاهی بخش این شهید بزرگوار در پرتو آن تعالیم اذهان بسیاری را به آنچه بر آنها می گذشت آگاه کرد وباثش تا موج خشم ونفرت آنها با فریاد آزادیخواهی ایشان در هم بپیچد ونیروی عظیم پدید آورد.شجاعت این مرد بزرگ به حدی بود که اعلامیه های امام را در سال هیی 57-56 از قم به محلات می آورد و در مسجد با صدای بلند وبی هیچ هراس و واهمه ای برای مردم قرائت می کرد .او با اینکه از طریق ساواک تحت تعقیب بود و از اداره ی آموزش وپرورش وقت تذکّر ها وتهدید های زیادی را دریافت می نمود امّا یک لحظه از مبارزه دست نمی کشید.فریاد های شجاعانه ی اعتراض به وضع موجود هنوز از دل گنبد ها و محراب ها وستون های مساجد شهربه گوش میرسد.فریادهایی که عاقبت گوش دیو دوران را کر کرد واو را وادار کرد برای همیشه این سرزمین را ترک کند.با آغاز اعتصاب که به فرمان امام(ره) انجام گرفت او جزو اولین نفراتی بود که به این مبارزه علنی رودر رو وآشکار پیوست و در تعطیلی مدارس سهم بسزایی داشت چشم انداز روشن فردای ملت را بر آن داشته بود تا یک لحظه ازهدف مقدس خود پا پس نکشدو حمزه وار برای استیفای حق مظلوم و رسوایی ظالم تا مرز شهادت پیش برود.با تعطیل شدن مدارس فعالیت او نه تنها کم نشد بلکه دو برابر شد و دانش آموزان هم در این اعتصاب عمومی به او پیوستند.دانش آموزانی که شیفته ی افکار رهایی بخش او شده بودند.شهید غضنفری با توزیع کتاب های معلم شهید استاد مطهری،شهید بهشتی ودکتر با هنر در میان جوانان افکار ایشان را هر چه بیشتر با تعالیم بلند اسلام این دین آسمانی آشنا کرد کار به جایی رسید که او نوار های سخنرانی امام(ره) را یکی یکی و به هزینه ی خود تکثیر میکرد و با شجاعت آنها را در میان عموم مردم توزیع میکرد.آری او اینگونه بود هر کس به سرچشمه ی همیشه جوشان عبودیت و بندگی متصل شود نیرو و طاقتی فوق بشری خواهد یافت آنگونه که عشق به خداوند سبحان آن همه مصائب جانگداز را بر امام حسین (ع)قابل تحمل گردانید تا آنجا که اوخود نیز در این راه جانش را خالصانه فدای محبوب کرد . عاقبت انتظار به ثمر آمد حرکت به نتیجه رسید زمستان سرد و سخت خود را به بهار دلکش وروحبخش دار بهار جوانه های پر امیدو شکوفه های سپید.امام آمد و ایستادگی معنایی دوباره یافت .شهید غضنفری هم به محض شنیدن این چند کاروان استقبالی راه انداخت و به دیدار رهبر پیشوای خود امام خمینی(ره) شتافت.مردم هنوز چند روزی بیشتر نبود که موفق شده بودند تا طعم شیرین زندگی واقعی را پرتو حدیت برادری برابری وانسانیت را بچشند که دست پلید دشمن اینبار از آستین رژیم خود فروخته بعثی بیرون آمد .شهید غضنفری هم در این برحه از زمان با وقوف کامل به رسالت خویش بی وقفه ومعطلی ندای هل من ناصر رهبرش را لبیک گفت در حالیکه تنها چهارده روز از ازدواجش می گذشت به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت تا روح بلندش را در عرصه ی دشوار دیگری به بوته ی آزمایش گذارد .او رفت وبر لب اینبیت را زمزمه کرد: ما زنده به آینم که آرام نگیرم موجیم که آسودگی ما عدم ماست روستا زاده دلاور ما طبیعت پر شور و با صفایش را بر داشت و با خود به جبهه ها برد تا به برگ های تاریخ این مرز و بوم طراوت و سبزی دیگری بخشد .در پایان بهتر دیدم نحوه یاعزام به جبهه و شهادت آن شهید والا مقام را از زبان همرزمش روایت کنم : 5 مهر 59 به اتفاق به شاهرود اعزام شدیم چند روزی هم در مشهد بودیم و میخواستیم به منطقه اعزام شویم.در یکی از همین روز ها به اتفاق شهید برای تماس تلفنی به مخابرات رفتیم وقتی شهید غضنفری با خانواده ی خود تماس گرفت به همسرش وصیّت می کرد وسفارش های لازم را مرتب تکرار می کرد به او گفتم فلانی حالا که هنوز مشهد هستیم و هنوز نرفتیم و تازه قرار نیست که همه شهید شوند ولی او در جواب می گفت که من حتما شهید می شوم میدانم .حدود 5 آبان ماه بود که به اهواز وبعدا به آبادان اعزام شدیم در یک شب دوشنبه که زیارت عاشورا می خواندیم خیلی گریه می کرد و مرتب به من سفارش می کرد که فلانی من شهید میشوم حتما جنازه ام را به عقب ببرید یک نامه هم به صورت وصیت نامه نوشت و در جیب خود گذاشت.شهید فرمانده ی یک گروه بود،در عملیات شکست حصد آبادان و در روز موعود تا نیمه شب به غیر از دو نفر از نیرو هایش همگی شهید شدند .
|
|
|
اداره آموزش و پرورش شهرستان محلات |
|