شهید خانعلی صالحی

به نام خدا

خواستند تا بگویم او خود گفته بود حرفهایی را که شاید دیگر هیچ تکرار نشود :

((نماز عشق دو رکعت است و وضوی آن درست نیست مگر به خون و ما اکنون در نیت نماز عشقیم))

وصیت نامه شهید خانعلی صالحی

خواستند تا بنویسم او خود نوشته بود به خون بر پیشانی بلند تاریخ

خواستندتا ببینم باز او خود دیده بود آنچه را ندیدم به کور دلی

خواستند تا بخوانم ولی او خود پیش از من با صدایی رسا خوانده در رثای گلهای سرخ صحرای نینوا ؛رثای امام حسین (ع)،حضرت ابولفضل(ع)،حضرت علی اکبر (ع)،طفل شش ماهه ی امام و دیگران ((ای کسانیکه در مجالس روضه ی امام حسین(ع)در سینه زنیهابا ریختن اشک فریاد بر می آورید که ای کاش در کربلا بودیم و پسر فاطمه (س)را یاری می دادم برخیزید و بهوش باشید که اکنون آن لحظه فرا رسیده ،به گفته ی خود جامه ی عمل بپوشانید ،حسین زمان را تنها نگذارید که یک لحظه درنگ دیر است))

در باب تولد

درست پنج روز از امدن بهار می گذشت .بها ر،آری بهار ،آبستن شکوفه و لبخند ،باران ورحمت ،طراوت و پاکیزگی ،طهارت و نیکدلی ،شور و شادمانی ، بهار باردار کودکان خورشید ، قلبهای آرام ،دستان سبز ،دیدگان زلال ،بوی نم کاهگل و نان خانگی ،عطر عطوفت و دوستی در پرتو طبیعت بکر فضای روستای راونج را آکنده بود .خانعلی صالحی همچون هر ادمیزاده ی دیگری برهنه به دنیا آمد به حکمت خداوندی تا از یاد نبرد که برهنه خواهد رفت.((خدا را صد هزار مرتبه شکر که بچه سالم است ))این را محمد حسین گفت  پدر خانعلی . وقتی در گوشش اذان می خواندند با نام آشنای دوست ضربان قلبش دو چندان شد صورتش به سرخی گرائیدو لبخندی شیرین بر لبانش نقش بست.لا اله الا الله پرچمی بود که از همان بدو تولد در میان دستان کوچکش آنرا محکم فشرد تا راهش را به سمت سر منزل مقصود از ابتدا روشن کند.

در باب کودکی و نوجوانی

دوران بازی الک دولک ،قایم باشک،عمو زنجیر باف،گل کوچیک و....

دوران آموختن نماز وقرائت صحیح سوره ی حمد.شیرجه های بی پروا در رودخانه ی تابستان و سرسره بازی پر هیاهو برسپید زمستان .دوران خانه کردن محبت مردی بزرگ در دلی کوچک ،مردی که مادر  در محرم ماه از ته دل برایش اشک میریخت و پدر با سوز درون و اتش محبت بر سر وسینه میکوفت.

                              باز این چه شورش است که درخلق عالم است

                                                                                    باز این چه نوحه و چه عزا و ماتم است

....و اما هفت سالگی؛میز ونیمکت وگچ وتخته وهمشاگردی سلام و آی با کلاه وآی بی کلاه و بابا که نان داد . در همان کلاسهای ابتدایی آیات روشن کتاب مقدس قران مجید رفته رفته با پوست وگوشت واستخوان شهید،قصه ی ما عجین گشت طوریکه  تا سال پنجم قرآن خواندن را فرا گرفت و در لوح جان محفوظ داشت.معلمانش استعداد بی نظیر او را همواره می ستودند اما درست در همین سالها بود که دست سر نوشت او را به عرصه دیگر انداخت،عرصه ی کار وتلاش.خانعلی در سن 12 سالگی به دلیل مشکلات اقتصادی و فقر مالی خانواده مجبور شد تا به قم هجرت کند.در چنین خانواده هایی معمولا بچه ها زود تر از موعد بزرگ می شوند.آن طور که حتی در سنین پایین می توانند مسئولیت اداره یک خانواده را عهده دار شوند.خانعلی هم از این قائده مستثنی نبود.بزرگ مردی را خیلی زود آموخت ،آجر و ملات واستمبلی و فرقان و اوستا ،بنا و آواز محلی ودست های پینه بسته.به این ترتیب او در سن 16 سالگی خودبنایی شده بود. اما رنج غربت و خستگی کار روز مره عطش آموختن را برای لحظه ای در او خاموش نکرد.چنان که بعد از فراغت از کار سنگین روزانه شبها را در مدرسه شبانه به ادامه تحصیل پرداخت وتوانست مدرک سیکل خود را هم در همین سال ها  به همان ترتیبی که در بالا آمد بگیرد.خانعلی که در بهار در دل طبیعت بکر روستا به دنیا آمده بود وامدار صدای خوش پرندگان این فصل نیز بود.همچون بلبل که ترانه ساز روی محبوب خویش یعنی گل است شهید صالحی نیز در رثای محبوب خود یعنی مولای عاشقان سرور شهیدان آقا ابا عبدالله حسین (ع)با صدای حزن آلودش نوحه هایی به یاد ماندنی خواند.محبت اهل بیت خاصه امام حسین(ع)او را وا می داشت که هر سال در ایام محرم به راونج برود ودوستداران آقا را مهمان صدای گرم خود کند؛

                               امشب شهادت نامه عشاق امضا می شود

                                                                                    فردا ز خون پاکشان این دشت دریا می شود

در باب جوانی:

با شنیدن این کلمه کلمات بسیاری به ذهن  متبادر می شود کلماتی چون گرما،حرارت،شور،هیجان،خامی،نیرو،انرژی،سلامت،قوت ،زیبایی،نعمت و.....بزرگسالان با شنیدن این کلمه ترکیبهای زیررا به خاطر می آورند؛قوت بازو،صدای زخیم،ورزش باستانی ،دوستی های پایدار دوران سربازی ،دوران سربازی ،ازدواج،کار و فعالیت و جوشش و...اما شهید قصه ی ما او در سال 1353راهی خدمت سربازی شد تا نحوه ی کار با اسلحه و فنون مقابله با دشمن را بیا موزد کار هایی که روزگار ی حتما مفید واقع می شد که شد و آن چه روزی حتما به کار او می آمد که آمد.او بلا فاصله بعد از به پایان رسیدن خدمت به استخدام آموزش وپرورش در امد و خدمت گزاری را در سنگری دیگر آزمود  
بعد از آن بی معطلی سنت حسنه ی رسول الله را به جا آورد وازدواج کرد.ازدواج،آری ازدواج نقل واپسند وشیرینی و عروسی که رفته گل بچیند لازم به ذکر است که ثمره ی  این ازدواج سه فرزند به نام های نجمه،فاطمه ومحمد که دختر ها هر دو بعد از اخذ مدرک لیسانس تاهل اختیار کردند ومحمد در حال حاضر دانشجوی حقوق می باشد.شهید صالحی ضمن خدمت در مدرسه از ادامه تحصیل وا نماند وشب ها را به انجام این امر مقدس در مدرسه ای شبانه اختصاص  داد.این ایام مقارن شده بود با روز های ذلت دیو و عزت وسربلندی فرشته ی نجات ملت.شهید صالحی  در این روزها از هیچ تلاش برای به  ثمر رساندن نهال نورس انقلاب فرو گذار نکرد ودر همه ی عرصه ها حضوری فعال و پر رنگ داشت از توزیع اعلامیه های امام( ره) بگیر تا شرکت فعال در راهپیما ئی ها وتظاهرات.او از اولین افرادی بود که در آن روزها به اعتصاب فرهنگیان ملحق شد و موضع قاطعانه خود را در برابر بیداد گری اعلام کرد.بالاخره در روز22 بهمن 1357 خون شهیدان ثمر داد و نهال نو پای انقلاب جان و ریشه گرفت .اما با د ها و طوفان های خانمان بر کن در راه بودند وتنها مردان مرد می توانستند به حفظ و پاسداری این نهال نو رس بپر دازند.آری اعتقاد راسخ این گونه مردانی در همه ی سطوح و ابعاد زندگی ظهور و بروزی روشن و آشکار داردو پرتو خورشید و خدا نیز همه ی وجوه زندگی ایشان را همواره چون روز درخشان نگاه می دارد.شهید صالحی که یک لحظه توقف وسکون دار در زندگی پر بارش  بر نمی تابد بر آن شد به علت نبود.سال آخر رشته اش در محلات باز به قم هجرت کند وبالاخره با تلاش و کوشش پیگیر موفق شد در سال 1359 مدرک دیپلم خود را در رشته ی اتومکانیک بگیرد .او بعد از این با پیشنهاد های زیادی مبنی بر پذیرفتن پست مدیریت در مدارس مواجه شد اما راه انبیا را ترجیح داد وشغل معلمی را پیشه ی خود کرد تا با آموزش نو نهالان آینده ی روشن تری را برای این مرز وبوم رقم بزند.

در باب جنگ تحمیلی :چندی پیش از این مرحله نگذشته بود که امتحان بزرگ وسخت آغاز شد .دشمن دور اینبار سرش را از آستین رژیم بعث بیرون آورده بود وباید درسی می گرفت که تا ابد هیچ مزدوری حتی اندیشه ی حمله به این سرزمین مقدس را به ذهن راه ندهد.آری راه عشق راهی است بس پر از فراز و نشیب و باور بدارید که به ادعا تا به حال هیچ احد الناسی نتوانسته گامی هر چند کوچک در این راه خطیر بگذارد لازمه ی پیمودن این راه چیز دیگری است به سر باید رفت به دل ،جان برکف  وایمان به جان چرا که گفته اند :

                                   با مدعی مگوئید اسرار عشق ومستی

                                                                                   تا بی خبر بمیرد از درد خود پرستی

او رفت؛رفت تا ثابت کند به هر آن چه گفته و فریاد زده ایمان کامل دارد و عرصه ی عمل  را به کوچه ی قیل  وقال ترجیح می دهد.خود در فرازی از وصیت نامه اش چنین آورده است:

((ولی چرا من این راه را برگزیدم از آنرو که از وقتی اسلام را شناختم  هدفم را مشخص کردم و دیدم هیچ خدمتی بالا تر از این نیست که جان خود را در طبق اخلاص بگذارم  وتقدیم اسلام کنم .خدا می داند که نه برای مقام نه مال و نه خود نما یی این راه را بر نمی گزیند وتشویق دیگران و اجبار کسی هم مرا به این کار وا نداشت بلکه با چشم باز این هدف را انتخاب کرد وهیچ نیرویی جز نیروی اسلام باعث حرکتم نشده .اگر ماندم باز ادامه خواهم داد و اگر رفتم به آرزوی خود رسیدم و خانواده راهم را ادامه خواهند داد ان شا الله ....))

شرکت در عملیات رمضان،محرم،والفجر مقدماتی،خیبر و الفجر8،کربلای 4،کربلای 5 نشان گر رزم راسخ  شهید برای دست یافتن به آرزوییست که همواره در دل می پروانده دوستانش در توصیف صفتش آورده اند که وی فردی پر تلاش و مقاوم با اراده قوی و پشتکاری عجیب بود برای همین وقتی  در عملیات کربلای 5 از ناحیه پا مجروح شد بار سنگین از انبوه مشکلات بر دوش مسئولین اورژانس صحرایی نهاده شد.

چرا که کمتر گروهی بود که به دستان توانمند شهید صالحی گشوده نشود .هم چنین درباره ی او گفته اند که در امور خیر و کارهای پشتیبانی جبهه نقش فعالی داشته و منزل مسکونی اش در شهر مقدس قم یکی از مراکز جمع آوری کمک ها و ستاد امداد رسانی بوده است .نیز در ستاد امداد و پشتیبانی آموزش و پرورش قم حضور فعال و چشمگیر داشته چنان که هر چند ماه یکبار به همراه کاروانهای  اهدائی برای تازه کردن دیدار و تجدید میثاق  با همرزمانش به جبهه می رفته .نکته ی آموزنده و پند آموز درباره ی شهید صالحی که به درد نسل جدید هم می خورد این است که نتیجه ی قبولی او در کنکور سال 66 هنگامی به دست اورسید که در عملیات والفجر 10 حضور داشت و سخت مشغول تدارک عملیات بود. اگر در حال حاضر همه ی امکانات برای ادامه تحصیل هر دانش آموز ودانشجوئی به راحتی در اختیار او قرار دادو این دانش اموز ودانشجو هیچ رقبتی به این کار نشان نمی دهد روزگاری هیچ امکاناتی وجود نداشت و مردانی بزرگ با وجود داشتن زن و فرزند و نیز حضور در جبهه باز به شدت تمایل به ادامه تحصیل و رشد عقلانی را در خود احساس می کردند و به انها آینده ای  بس دور تر از آنچه راکه ماد رحال حاضر شاهد آنیم نظاره گر بودند.آرزوی تک تک ایشان چیزی جز سر بلندی و آبادانی میهن عزیزمان در پرتو تعالیم الهی نبوده .

باب آخرشهادت :

شبان و روزان رنج جانکاه انتظار بالاخره سپری گشت و عاقبت همای خوش خبر وصال در بالای جان شهید بال کشید.

تاریخ26/12/66 عملیات والفجر 10 بعد از ظهر زیبای یکی از روز های آخر ماه آخر سال ،اسفند ماه برگریز پاییز و سوز چله زمستان آرام آرام عقب نشسته بود  و حالا نوبت رویش جوانه و زایش ترانه و لبخند وباران بهار باز فرا رسیده بود؛تولدی دیگر.

آنسوی این روز ها

باغی ست

هزار ترانه

هزار گل

ترانه خون بر بالای انجیر بن

مرغان مست

لبریز جام وجود

گلی را با هزار سلام و صلوات

به اشیانه می برند

پیوند لطف و سرود

سلام ودرود

نور وجود

نور وجود

نور وجود

نور وجود

شهید صالحی به واسطه ی پیوند ریشه ای  و عمیقش با طبیعت دست نخورده ی روستا فصول عمررات تا شهادت با همان ترتیب گذشت فصول در طبیعت طی کرد تادر آخرین گام پای در بهاری هیشه جاودان بگذارد؛بهار وصل.

و اما عملیات آخر.قهرمان قصه ی ما در این عملیات عهده دارمسئولیت موتوری لشکر 17 در منطقه ی خر مال بود.البته پیش از این هم به مدت 2 ماه در همین منطقه در یک خط پدافندی دلی ری ها کرده بود.بعد از شروع عملیات مجروحان از خر مال فقط به وسیله ی نفر برو و پی ام پی به بالای ارتفاعات برده می شدنداما بدی راه و نامناسب بون وسایل حمل ونقل مجرومان باعث می شد تا ایشان در میانه راه دچار آسیب های جدی شوند در این میان درایت و تدبیر شهید باز گره گشا شد او به مهندسی لشکر پیشنهاد داد بلدوزر با تیغ خود جاده را تا پایین صاف و هموار کند بقیه کار به عهده او.

بلافاصله با این پیشنهاد موافقت می شود و بلدوزر به سمت پایین تپه ها به حرکت در می آید.شهید صالحی هم پشت سر بلدوزر با آمبولانس حرکت می کند . به این ترتیب مجرومین زیادی در آن  بعد از ظهر به یاد ماندنی با کمترین آسیب ممکن به سمت ارتفاعات انتقال داده می شود.روز هم در این بین بیکار نبود و رفته رفته به پایان خود نزدیکتر می شد غروب هم آرام آرام دامان سرخ رنگ خود را بر بلندای کوهساران پهن می کرد تا گل های خود روی قله ها را به سر انگشتان نورانی اش دست چین کند و با خود به همراه ببرد. عاقبت آمبولانس با چهره غبار گرفته اما غرق شادمانی دره ها را در نوردید و برای آخرین بار بر بالای ارتفاعات آرام گرفت شهید روحش را به بالای قله فرستاد تا در میان نسیمی روح بخش به تماشای غروب بنشیند . در نگاه پرنده سبک بال حسی غریب موج می زد حسی ورای تمام حس های دیگر . مجروحان در حال تخلیه شدن بودند که هواپیمای دشمن سر رسید. پرنده بال های بلندش را گشود ترانه آخر را سرود و در دامان غروب ما وا گزید . کوه ها شرمسارانه سر در گریبان فرو بردن و تا مدت ها از پایداری چیزی نگفتند . یادش گرامی و روح بلندش جاوید باد .

 

اداره آموزش و پرورش شهرستان محلات
پست الکترونیکی: info@mahallatedu.ir تلفن :3232324 - 3222036
تمام حقوق برای سایت آموزش و پرورش شهرستان محلات محفوظ است.