زندگینامه شهید سیف ا... سینجلی

به نام خدا

خون و برف

 حجاب چهرة جان می شود غبار تنم                خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم

 چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست     روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

پانزدهم مرداد سال هزار و سیصد و بیست،  نه، داغ ترین روز سال ،انگورها در دل گرما مرحلة خامی را پشت سر می گذارند و وارد مرحلة پختگی و در نهایت رسیدن و کندن، کنده شدن می شوند. اگر چهار فصل سال را متناظر کنیم با چهار فصل زندگی آدمی، تابستان فصل شور ، حرارت ، گرمی ، هیجان و غلیان احساسات جوانی است و میانة مرداد صد البته در اوج این مطلب.  سیف الله سینجلی در چنین روزی به دنیا آمد ، پر شور پر انرژی پر از حرارت و داغی. سیف الله سینجلی تنها یک اسم و فامیل نیست یک جمله است یک کتاب ،سرنوشتی رقم خورده عاقبتی ست ختم به خیر، از آنرو که سیف الله یعنی شمشیر خدا و سینجلی یعنی آشکار خواهد شد. کی ؟ زمانی که تمامی مقدمات توسط مخلوق در راستای خواست خالق مهیا شود ،که شد.

« من با شناختی کامل و عقیده ای محکم وایمانی راسخ و برحسب وظیفه شرعی راهم را انتخاب کرده ام» (وصیت نامه شهید)

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت                                                   کاوّل نظر به دیدن او دیده ور شدم

این شمشیر باید صیقل می خورد آب دیده می شد و در کورة ساختن و سوختن و سوزاندن قوام می یافت تا وقت موعود فرا رسدو برای همین سیف الله که در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشوده بود، اولین گام ها را در این سن 6 سالگی برداشت. سن قایم با شک و الک دولک و تمبر هندی و قاقالیلی. برای او اما گونه ای دیگر از این چیزها تحقق یافت. بازی و سرگرمی و تحرک و نشاط کودکی اش را با آموختن خواندن و نوشتن ، فراگیری تعالیم دینی و قرآن کریم در مکتب خانه نزد استاد بزرگوار آقا میرزاعلی اکبر آشوری تعویض کرد که در اینها گویا نشاطی دیگر گونه یافت.

اما مدرک ششم ابتدایی را نگرفته تحصیل را رها کرد چرا؟ ... و بالوالدین احسانا . حلواسازی پدر تنها با شیرینی وجود او رونق می گرفت.

در سن 20 سالگی و باز در فصل گرما به سربازی رفت . سربازی یعنی پا گذاشتن و وارد شدن به عرصة جدید و جدی زندگی: مردانگی.

بعد از خدمت سربازی خدمت به پدر را از سر گرفت و آنطور شیفتة دانستن بود که شب ها بعد از کار روزانه در مدرسه ای دیگر یا به تعبیری سنگری دیگر به فعالیت می پرداخت.

گویند  سنگ لعل شود در مقام صبر                                                       آری شود و لیک به خون جگر شود

پس از چندی با ازدواج و به استخدام شدن در آموزش و پرورش دیگر عرصه های زندگی را نیز تجربه کرد.تمام هم و غم او در آموزش و پرورش صرف خدمت صادقانه به مردم شد.او در انجام این امر از هیچ تلاشی فرو گذار نکرد چنان که همه ی کارمندان خدمت خالصانه آن شهید بزرگواررا به خوبی به خاطر دارند:تعلیمات مذهبی و دینی به او آموخته بود که هیچ چیز در نزد خداوند بالا تر از خدمت به مردم و هیچ خدمتی با لا تر از فعالیت در عرصه ی آموزش و پرورش نیست.در آموزش و پرورش بدون هیچ محدودیتی آماده کار در تمامی قسمتها شد  ودر آخر در اراده به خدمت صادقانه با خلوص نیت . ادامه دارد.

« باید هجرت کردو روزی انسان موفق است که از گناه هجرت کند»(وصیت نامه شهید)

چطور ممکن است مردی به قله بلند و رفیع انسانی یعنی مقام شهادت نائل شود بدون پیش زمینه و بدون مقدمه. آنطور که از وصیت نامه شهید قصه ما و نیز حرفهای اطرافیان درباره او برمی آید وی در تمام طول زندگی پربار خود یک لحظه هم بیکار نبوده . یا به کسب حلال مشغول بوده یا به کسب مراتب معنوی کمال و صد البته هر دو در راه قرب و نزدیکی به خداوند متعال.

همسنگرانش در خاطرات خود آورده اند که او همواره شب ها اصرار داشت تا دم در سنگر بخوابد. آنها گفته اند بعد ها متوجه شدیم او به این دلیل به این کار اصرار می ورزیده زیرا نمی خواسته هنگام برخواستن جهت اقامه نافلة شب باعث برهم زدن خواب و آرامش دیگران شود.

آری اینگونه است، آری اینگونه اند مردان خدا. مقام شهادت مقام لیاقت است بی زحمت و ریاضت و تمرین به دست نمی آید. شهید تنها یک نام نیست یک مرام است یک مکتب. فلسفه راستین زندگی ست. شهادت پیش از هر چیزی یک حقیقت است و شهید از این رو همواره زنده جاوید .

برگردیم به قصه. شهید ما نیز مانند تمامی مردان آزاده دنیا طاغوت را تاب نیاورد و با دوستش مصطفی ابراهیمی اولین سنگرهای مبارزه علیه ظلم و بی عدالتی رژیم مستبد شاهنشاهی را تشکیل دادند. دوستی که مدتها بود آمدنش را انتظار می کشید. آورده اند آنها همانند یک قلب بوده اند. یکی بطن چپ و دیگری راست. شاید دو لبه تیز یک شمشیر همچون شمشیر مولاشان علی ، ذوالفقار دو دم.

می وزد مردی

می وزد مردی

از سمت صحرا نستوه

هم قسم با هزار کوه

در دستش شمشیری دو لب

لبی به خنده باز

لبی بر ستم آخته در گداز

آری اینبار شهید سینجلی از این امتحان الهی سربلند بیرون آمد اما هنوز راه ادامه داشت و راهرو البته خستگی ناپذیر بود. دیو بیرون شد و فرشته رخ نمود اما این دیو غول آسا سری دیگر داشت که این بار از سمت غرب وطن هویدا شد و سنگری دیگر و آزمایشی دیگر . او خود گفته است : تجربه و تاریخ راه گشای بشریت است. آری اینگونه است سال ها بود که این موطن عزیز محل کازار و تاخت و تاز و نیز مأوای آنهایی بود که عطش سیری ناپذیر قدرت رهاشان نمی ساخت . اما اینبار این شمشیر خدا بود که از آستین این مردان بزرگ بر سر خصم فرود می آمد و این تنها باری بود که در تمام تاریخ جنگ های ایران و غارتگران یک وجب از خاک وطن واگذار نشد.

طعم شیرین محبت خداوند هر روز بر تشنگی این مردان می فزود آری می فزود چرا که گفته اند :

آنکه شد محرم دل در حرم یار بماند                            آنکه این کار ندانست در انکار بماند

سیف الله غالبا همراه  مصطفی دوست و همسنگر قدیم به جبهه می رفت تا قلب تاریخ را برای ابد در طپش نگاه دارد.

-           12/12/1360 جبهة جنوب

-           13/5/1361 جبهة سومار

-           25/12/1362 جزیرة مجنون

-           29/11/1364 فاو

در همین عملیات آخر بود که او و دوستش از ناحیة پا با ترکش مجروح شدند. اما یکی ماند و دیگری رفت. خاموشی بطنی ،بطنی دیگر را به طپش انداخت. مصطفی رفت و سیف الله ماند.

سیف الله که دوری دوستش را تاب نمی آورد در وصیت نامه اش چنین آورده: دیدن جای خالی شهدا مشکل است چگونه انسان با تصویرشان که گویی از کردار ناشایست انسان مطلعند برخورد کند.

ثانیه های عاشقی سرعتی دو چندان به خود گرفته بودند. غم هجران محبوب ،خدای دوست ، شهید قصه ما را هر روز بیتاب تر از پیش می کرد اما سرنجام آنچه تقدیر بود اتفاق افتاد.

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد                زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

              آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود         عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

-           23/10/1365 عملیات کربلای پنج

تابستان عاشقی زمستان فرومایگی را از خجالت سرخ می کند. برف ها آب می شوند و لاله ای سرخفام روییدن می گیرد.و در کربلای 5 به همراه خیل عظیمی از عاشقان کربلایی میشود و به دیدار دوست میشتابد.

 

اداره آموزش و پرورش شهرستان محلات
پست الکترونیکی: info@mahallatedu.ir تلفن :3232324 - 3222036
تمام حقوق برای سایت آموزش و پرورش شهرستان محلات محفوظ است.